باران ببار … ببار که شاید پس از بارش تو به یادش رنگین کمانی در دلم برپا شود !
عطر تو ...حواس شهرپرت برف و باران استحواس منآغشته به عطر تو …برچسبها: عاشقانه هايي با طعم زمستان, عاشقانه هاي برفي و باراني, عطر تو نوشته شده در شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۶ساعت
1:15 توسط رهگذری از جنس باران| |
برچسب: نویسنده: پرهام زمانی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 1:00
پاييز از لحظه هاي زرد پنجره سرازير شد،
تنها و سرريز از غربت، غم صدايش پر از يادگار بهار است،
حرفهايش را با بغض مي گويد و ميريزد روي شادي كوچك آدم ها،
او با تمام ابرها و گريه ها نسبت دارد.پاييز غريبانه راه ميرود. غريبانه آواز مي خواند.
دفترچه رنگارنگ پاييز، سالهاست كه خاك گرفته است.
زرد ها، ارغواني ها ، قرمزها، در حسرت يك لحظه حس شدن پژمرده اند .
اگر مي شد نگاه را بخشيد،
من به چشمان خالي شهرم ، يك بغل نگاه عاشقانه مي دادم
تا پاييز را نگاه كند.
امروز پاييز رفت،
بي آنكه اندوه او را چشيده باشيم ، رفت ...برچسبها: پاييز, عاشقانه هاي پاييزي, پادشاه فصل ها, خداحافظ پاييز نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۶ساعت
0:0 توسط رهگذری از جنس باران| |
برچسب: نویسنده: پرهام زمانی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 16:12